تبليغاتX
حامی سبز اما معتدل و میانه رو - مقاله خواندنی سالنامه بهار - باید که سپر باشد پیش همه پیکانها -



رئیس‌جمهور شدن هاشمی در سال 68 احیای راست و به حاشیه رفتن چپ را به دنبال داشت. او روز 28 مرداد ریاست‌جمهوری را از آیت‌الله خامنه‌یی تحویل گرفت و با آمدنش «موسوی‌ها» از صحنه سیاست رفتند؛ میرحسین موسوی، موسوی‌اردبیلی، موسوی‌تبریزی، موسوی‌خوئینی‌ها و موسوی بجنوردی. در عوض راست‌هایی که به دلیل فضای رادیکال جنگی و اقتصاد دولتی به حاشیه رفته بودند به متن صحنه سیاسی ایران آمدند. 

در این دوران هاشمی مغضوب چپ و محبوب راست بود. در آن زمان چپ هاشمی را متهم می‌کرد که می‌خواهد از فقدان امام استفاده کرده، پای امریکا را به کشور باز کند و تمامی دستاوردهای انقلابی مستضعفان را از چنگ‌شان به در آورد. البته این حرف را به واسطه انتقاد از سیاست‌های غیردولتی و جذب سرمایه‌گذاران خارجی به ایران بیان می‌کرد. اما واقعیت آن بود که جنگ تمام شده بود و مردم خسته از هشت سال ویرانی با سازندگی همراه شده بودند و هاشمی 94 درصد آرای مردم را به دست آورده بود. شعارهای رادیکال چپ خریداری نداشت اما هنوز مجلس سوم در دست آنها بود و این همان عامل تعادل‌بخشی بود که راست را در مواجهه با هاشمی میانه‌رو، محتاط می‌کرد به گونه‌یی که رسالت آنها حمایت از هاشمی بود. 

هاشمی سال 68 رئیس‌جمهور محبوب کشوری جنگ‌زده شد با هزار میلیارد دلار خسارت جنگی؛
او روز 28 مرداد ریاست‌جمهوری را از آیت‌الله خامنه‌یی تحویل گرفت و با آمدنش «موسوی‌ها» از صحنه سیاست رفتند؛ میرحسین موسوی، موسوی‌اردبیلی، موسوی‌تبریزی، موسوی‌خوئینی‌ها و موسوی بجنوردی. در عوض راست‌هایی که به دلیل فضای رادیکال جنگی و اقتصاد دولتی به حاشیه رفته بودند به متن صحنه سیاسی ایران آمدند.
خسارتی که جبرانش اگر هم با سرمایه داخلی ممکن بود در توان و حوصله مردم نبود. در این زمان هاشمی به فکر استفاده از سرمایه‌های خارجی افتاد و از سرمایه‌داران ایرانی خارج از کشور برای سرمایه‌گذاری در ایران دعوت کرد. 

برای فهم موضع چپ‌ها در آن دوران می‌توان به روزنامه سلام رجوع کرد و تنها نگاهی به عناوین مطالب انداخت: «دعوت سرمایه‌داران یک اقدام سمبلیک یا رویایی شیطانی؟»، «به بهانه دعوت از سرمایه‌داران فراری»، «عوارض بازگشت سرمایه‌داران». در تمامی این نوشته‌ها منطق چپ این بود که همزیستی سرمایه‌داران و نیروهای انقلابی ناممکن است چرا که آنها پیوندی ناگسستنی با نظام سلطنتی دارند.
 
پیامد بازگشت آنها این خواهد بود که به تدریج انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد و با این منطق طبیعی بود که نویسندگان سلام «سرمایه‌داران ژاپنی و کره‌یی و آلمانی را ترجیح دهند». 

البته نباید فراموش کرد که آنها برای جبران خرابی‌های کشور هیچ‌گاه برنامه‌یی ارائه نکردند. آنها در سه سالی که تنها مجلس را در دست داشتند بیشترین اعتراض را به دولت هاشمی روا داشتند اما حرمت او را هم نگه داشتند چرا که هاشمی همچنان برای آنها یار امام و فرزند انقلاب و همرزم دیروزشان بود. 

در فاصله سال‌های 68 تا 71 راست از این سیاست‌های هاشمی حمایت کرد چرا که هنوز چپ قدرت داشت و حمایت از هاشمی برای راست لازم بود. 

احمد توکلی که در آن زمان دبیر اقتصادی روزنامه رسالت بود با عدد و رقم ثابت می‌کرد بازگشت سرمایه‌داران به کشور گریزناپذیر است. رسالت در آن زمان این سوال را هم مطرح کرد که «اگر امر دایر شد بین اجازه سرمایه‌گذاری به یک ایرانی یا یک اجنبی باید اجنبی را انتخاب کنیم؟» «اگر ایرانیانی که در خارج پول و سرمایه و تخصص خود را به هر دلیل خارجی یا داخلی برای استحکام کفر و استکبار به کار گرفته‌اند برگردند باید فریاد برآوریم ارزش‌های انقلاب از دست رفت؟» 

البته فراموش نکنیم راستی‌ها در گفتن این حرف‌ها دست‌شان از رقیب باز‌تر بود چرا که آنها اموال کسی را مصادره نکرده بودند که حالا نگران برگشتن صاحبان آن اموال باشند. 

محتشمی‌پور در آن زمان افزایش تعداد مستضعفان را به نفع جناح خود ارزیابی کرد و گفت ما در انتخابات آینده شانس زیادی برای پیروزی داریم. اما مردم در انتخابات مجلس چهارم به جناح چپ رأی ندادند. آنها دلزده از اقتصاد دولتی دلبسته شعارهای هاشمی بودند. 

بعد از حذف چپ توکلی رقیب هاشمی شد و اختلافات راست با هاشمی روز به روز نمایان‌تر می‌شد؛ راست‌هایی که می‌خواستند اما نمی‌توانستند هاشمی را حذف کنند. در انتخابات ریاست‌جمهوری هاشمی‌رفسنجانی 63 درصد آرای مردم را از آن خود کرد. 

این بار هاشمی با مجلسی رودررو بود در دست راست‌ها که می‌خواستند اقتدار خود را به رئیس‌جمهور نشان دهند چرا که دیگر چپی نبود تا از واهمه آن با هاشمی موتلف شوند. 

سرمستی راست سنتی از حذف رقیب و وسوسه عرض اندامش در مقابل هاشمی علت اصلی انشعاب گروهی شد به نام کارگزاران سازندگی. کسانی که کارگزاران دولتی و وزرای هاشمی بودند و می‌خواستند در انتخابات مجلس پنجم سهمی از آنچه راست‌های سنتی همه را برای خود می‌خواستند از آن خود کنند البته
برای فهم موضع چپ‌ها در آن دوران می‌توان به روزنامه سلام رجوع کرد و تنها نگاهی به عناوین مطالب انداخت: «دعوت سرمایه‌داران یک اقدام سمبلیک یا رویایی شیطانی؟»، «به بهانه دعوت از سرمایه‌داران فراری»، «عوارض بازگشت سرمایه‌داران». در تمامی این نوشته‌ها منطق چپ این بود که همزیستی سرمایه‌داران و نیروهای انقلابی ناممکن است چرا که آنها پیوندی ناگسستنی با نظام سلطنتی دارند.
با علم به سابقه تاریخی چپ و چگونگی حذف آنها. جناح راست حاضر نشد کارگزاران را در لیست خود جای دهد چرا که سرمست بود از انتخابات‌هایی که یکه و تنها شرکت کرده بود و برنده شده بود.
 
انشعاب کارگزاران از جناح راست برای راستی‌ها عاقبت خوشایندی نداشت چرا که تمام مهره‌های بازی آنها درست بود به جز اینکه آنها پدیده‌یی به اسم دوم خرداد را هرگز پیش‌بینی نکرده بودند. 

در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 76 نوبت چپ بود که بی‌کمک نظارت استصوابی و به یاری مردم به صحنه سیاست بازگردد. نام خاتمی از وزارت کشور هاشمی به عنوان رئیس‌جمهور اعلام شد و هاشمی در پیامی تاریخی به خاتمی گفت: «این پیروزی گوارای شما باد.» جمله‌یی که دیگر در هیچ انتخابات ریاست‌جمهوری بر زبان هیچ ‌کس جاری نشد. 

اما حالا نوبت چپ‌ها بود که با هاشمی آن کنند که راست کرد. دوباره تعادل قدرت به هم خورده بود و این‌ بار چپی‌ها سرمست از باده پیروزی شدند و طبق منطقی تاریخی هاشمی قربانی این سرمستی شد.
دوم خرداد 76 چپی‌ها پیروز شدند و نام دوم خردادی روی آنها ماند و زمستان 78 شروع کردند به تخریب هاشمی. 

درست زمانی که هاشمی می‌خواست در انتخابات مجلس ششم کاندیدا شود او را به لیست خود راه ندادند به این بهانه که ما فقط بر سر برنامه ائتلاف می‌کنیم و از آنجا که خودشان هم برنامه‌یی ارائه ندادند این حرف‌شان به عنوان یک شوخی تلخ در تاریخ ثبت شد. 

اکبر گنجی در همان زمان مقاله معروف عالیجناب سرخ‌پوش را نوشت و روزنامه صبح امروز بی‌هیچ تردیدی آن را نه یک بار که دو بار چاپ کرد. هاشمی شد نماد و سمبل اقتدارگرایی که برای حرکت در مسیر اصلاحات باید از روی او عبور می‌کردند. گنجی روشنفکری شده بود که با نقل قول از وبر تخریب هاشمی را واجب عینی می‌دانست. در آن زمان کسانی مثل سیدمرتضی مردیها در نقد گنجی قلم زدند اما زمانه، زمانه گنجی بود. گنجی معتقد بود کوه را با بیل و کلنگ نمی‌توان جابه‌جا کرد بلکه مواد منفجره لازم است و مشرب فکری‌اش این بار نه وبر که حجاریانی بود که از کتاب‌های پارسونز نتیجه گرفته بود. دوران گذار از سنت به مدرنیته را باید خیلی سریع سپری کرد. گنجی در جواب تمام نقدهایی که تخریب هاشمی را به زیان اصلاحات و به سود اقتدارگرایان می‌دانست جمله‌یی تاریخی بر زبان آورد «بازگشت به دوران قبل از دوم خرداد عملاً نامحتمل است». 

امروز که این جملات را می‌خوانید گنجی دیگر نمی‌تواند به ایران برگردد و به زندان نرود و همه ما هم می‌دانیم بازگشت به شرایطی صعب‌تر از پیش از دوم خرداد عملاً محتمل بود. 

شکست هاشمی در انتخابات مجلس ششم و پس از آن در انتخابات ریاست‌جمهوری فصلی نو در زندگی او بود. او پس از آن ناکامی‌ها، حضور و نفوذ در نهادهای انتصابی را بر نهادهای انتخابی ترجیح داد. او دیگر هاشمی نبود که در نماز جمعه با یک جمله‌اش تحولی شگرف در جامعه ایجاد کند، اینکه زنان پیغمبر هر کدام خانه‌یی جداگانه داشته‌اند را بگوید و تظاهر به فقر را از ارزش به ضدارزش تبدیل کند، او دیگر مرد پشت پرده‌ها شد و گمانه‌زنی درباره نجواهایش کار تحلیلگران سیاسی. شاید او که از روز اول انقلاب رفت و آمد نهضت‌ها، گروه‌ها، سازمان‌ها و جناح‌ها و احزاب را دیده بود پیش از دیگران دریافته بود سیاست رقابتی به پایان رسیده است. او به درستی دریافته بود اینک که نسل دومی‌ها دست بالا را در سیاست کشور گرفته‌اند، دعوا دیگر دعوای طلبگی نیست و دوران مدارای رقیب و حفظ حرمت وی به پایان رسیده است. دوران، دوران یکدستی شده بود. 

در انتخابات سال 84 محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور شد.
اکبر گنجی در همان زمان مقاله معروف عالیجناب سرخ‌پوش را نوشت و روزنامه صبح امروز بی‌هیچ تردیدی آن را نه یک بار که دو بار چاپ کرد. هاشمی شد نماد و سمبل اقتدارگرایی که برای حرکت در مسیر اصلاحات باید از روی او عبور می‌کردند. گنجی روشنفکری شده بود که با نقل قول از وبر تخریب هاشمی را واجب عینی می‌دانست. در آن زمان کسانی مثل سیدمرتضی مردیها در نقد گنجی قلم زدند اما زمانه، زمانه گنجی بود.
این بار در روزگار طرد و اخراج اصلاح‌طلبان باز ترازو از تعادل خارج شد و نوبت هاشمی بود که برای چندمین بار قربانی سرمستی و بدمستی تندروترین لایه‌های راست شود. 

در داستان شاهزاده و گدا و دیو و دلبر او شاهزاده‌یی دیوسرشت بود، سخت تجمل‌گرا که بیشتر ایران را به نام خود سند زده بود و قدرتی مافوق تصور داشت و این بار نه برای رسیدن به آزادی که به اسم عدالت باید از سر راه برداشته می‌شد. 

در دهمین انتخابات ریاست‌جمهوری بی‌آنکه کاندیدا باشد سایه‌یی تاریک را همه جا نشان دادند و گفتند نام این شبح هاشمی است، خاتمی و میرحسین بهانه است و دعوا همان دعوای دلچسب چهار سال پیش است، پس به نام عدالت به رقیب هاشمی رای دهید.
در مناظره موسوی و احمدی‌نژاد هیچ نقدی بر موسوی وارد نبود به جز اینکه او مهره هاشمی است و میرحسین با کلامی شمرده سعی در این داشت که بگوید من میرحسین موسوی هیچ ربطی به هیچ‌کسی ندارم، بعد از 20 سال آمده‌ام چراکه احساس خطر کرده‌ام اما احمدی‌نژاد گفت آقای موسوی من به شما علاقه‌مندم ولی شما خودتان هم نمی‌دانید که مهره هاشمی هستید؛ هاشمی که خود و فرزندانش فساد مالی دارند. 

هیچ وقت معلوم نشد که آیا این فرمول این بار هم افاقه کرد یا نه اما به هر حال احمدی‌نژاد باز رئیس دولت شد. و این ‌بار دیگر مگر می‌شد تصور کرد با داشتن قوه مجریه، مقننه، قضائیه، صدا و سیما و... باز هاشمی سر جای خودش بنشیند. 

در تمام حوادث بعد از انتخابات نام فرزندان هاشمی در خبرگزاری‌های طرفدار دولت به عنوان متهم درجه یک منتشر می‌شد، در دادگاه نام پسر هاشمی به کرات از زبان متهمان شنیده شد اما هاشمی در این گرداب ثابت کرد بی‌آنکه کشتی‌بان را سیاستی دیگر بیاید و با همان مشی میانه‌روی در عرصه سیاست باقی خواهد ماند. 

او در نماز جمعه بعد از انتخابات ثابت کرد این حرفش که سال‌ها پیش گفته بود هیچ وقت پیشنهاد ریاست قوه قضائیه را نپذیرفته چراکه به لحاظ روحی نمی‌تواند حکم زندان کسی را صادر کند درست بوده است. او در این نماز جمعه با بغضی در گلو خواهان آزادی زندانیان سیاسی و دلجویی از آسیب‌دیدگان حوادث بعد از انتخابات شد و برای حل بحران راه‌حل‌هایی ارائه داد که هنوز هم اگر به آنها عمل شود بحران رفع خواهد شد بعد از آن در مشهد سخنانی گفت که دیگر برای به قدرت‌رسیدگان قابل تحمل نبود. علیه‌اش شبنامه‌‌یی با شکل هفته‌نامه چاپ کردند تا ثابت کنند بقای انقلاب در گرو نابودی اوست.
 
هر روز پرونده قطوری را که برای پسرش ساخته بودند به رخش می‌کشیدند تا شاید عرصه را خالی کند اما او همچنان در صدر دو نهاد مهم نظام باقی‌مانده. تشویق‌های این سو و فحاشی‌های آن سو او را لحظه‌یی به خداحافظی با ساختار وسوسه نکرده چرا که او به امام قولی داده است و همچنان به آن قول پایبند است. اما هاشمی‌رفسنجانی شاید این روزها با خودش آن شعر مورد علاقه‌اش را زمزمه کند. 

«سرچشمه شاید گرفتن به بیل، چو پر شد نشاید گرفتن به پیل»
شاید اگر او در همان سرچشمه تشکیلاتی به راه انداخته بود و مسائل و مشکلات کشور را به جای حل و رفع قانونی با مصلحت‌اندیشی حل نکرده بود حالا برای آزادی احزاب و مطبوعات به فیل احتیاجی نبود.
او آن روز که شروع کرد به نوشتن خاطرات روزانه‌اش باید به روزهایی می‌اندیشید که لولای میان جناح چپ و راست از بین می‌رود و دیگر مردی که بتوان در روزهای بی‌چشم‌انداز به سراغش رفت روی صندلی‌اش ننشسته باشد. 

هاشمی به امیرکبیر خیلی علاقه‌مند است اما آن دو در سیاست‌ورزی به هم شبیه نیستند. امیرکبیر سخت خشن بود و غیرقابل انعطاف اما هاشمی این‌گونه نیست. تنها شباهتش به امیر این است که او هم مانند امیرکبیر در تاریخ ایران وارثی ندارد.
+ نوشته شده در  جمعه 6 فروردین1389;ساعت 11:15 قبل از ظهر;  توسط رای دهنده ایی ایرانی;  |